در پناه خدا!!
در یک لحظه
جنون وجودم را فراگرفت
احساسی معلق
و ماشینی که با سرعت از دور می آمد
آهنگ بریتنی سپیرز در گوشم
گنگ بودم
یک پرش بزرگ کافی بود
تا جسم جوانم را
نابود کنم
قدم اول را بر داشتم
ماشین نزدیک تر می شد
نزدیک تر
و حالا باید می پریدم
درست در آن نقطه از آهنگ که می گفت
I must confess
My loneliness
Is killing me now
بوق آن موتور را نشنیدم
که از پشت سرم می آمد
و یک برخورد شدید
درد در وجودم پیچید
آسیب جدی ندیده بودم
فقط عصبانی بودم
که چرا به ماشین مرگ
نرسیدم
به موتور سوار احمق گفتم
خسته نباشی
و از خیابان خالی عبور کردم
این اتفاق دیروز افتاد
واقعا شانس آوردم که با اون موتور تصادف کردم
وگرنه الان ...
جمع کسری بلدی؟
یه مدته مطلب اعتقادی ننوشتم
امروز داشتم قرآن تلاوت می کردم
در سوره ی نساء به موارد جالبی بر خوردم
آیه 24
ازدواج با زن شوهر دار حرام است مگر اینکه در جنگ با کفار به حکم خدا متصرف و مالک شدید
خوب
آیه مشخصه ولی یه چیزایی هست که شاید لازم به ذکر باشه
مسلمانان در اوایل اسلام برای چه جنگ می کردند؟
برای توسعه ی مرز اسلام و حکومت اسلامی خود یعنی ارائه یک دین جدید و مبارزه با سنن پیشین
کفار چه کسانی بودند؟
کسانی که بر سر دین و اعتقاد خود پافشاری می کردند و از سنت اجدادشان دفاع می کردند
تصور کنید بر سر شما بریزند سنت هایی که به آن پایبند هستید نابود کنند
زنان تان را تصاحب کنند
و اعتقادشان را تحمیل کنند
امروز که داشتم ایمیل هامو چک می کردم این مطلب جالب در مورد سوره ی نساء معروف خودمون به دستم رسید
در آیات ابتدای سوره در مورد حق ارث گفته که یه مسئله ی جالب کشف میشه
خدا جمع کسری بلد نبوده!
خودتون سوره رو بخونید
سهم ارث هر نفر بنویسید
مثلا
اگر مردی فوت کند و وارثان وی یک همسر+ دو دختر + پدر+ مادرش باشن
همسر یک هشتم
دو دختر دو سوم
مادر یک ششم
پدر یک ششم
حالا این هارو با هم جمع می کنیم
و مجموع ارث باید برابر 1 بشه
1/8+2/3+1/6+1/6=1.125
جالب بود؟
عشق یعنی چه؟
نمی توانی تصور کنی چقدر زیبا بود
در پیچ کوه با یک جوان جذاب
گفتم
نیاز دارم کسی مرا بغل کند
و او را در آغوش کشیدم
گفت
برویم
من می ترسم
گفتم
نه
نگاه کن چقدر از این بالا همه چیز زیباست
آن دسته ی پرنده را ببین
چرا آنجا جمع شده اند؟
گفت
دیدم
حالا برویم....
خودم را در آغوشش انداختم
چشم هایم را بستم
گفتم
مرا ببوس
گفت
نههههههههههههههههههه
گفتم
من از تو می خواهم
عیبی ندارد
چشم هایم را بستم و گفتم تا مرا نبوسی از جایم تکان نمی خورم
در یک لحظه
سوزشی بر لبم احساس کردم
انگار به او تجاوز کرده ام
بکارت مردانه اش را
حفظ می کرد
پسرک...
از آن بوسه
هیچ نفهمید
عشق یعنی چه. بگذار بخندم
.
.
هی........ من به یک مرد تجاوز کردم
ثانیه ها
ثانیه ها در هم فرو می روند
من
نشسته ام
و عشق بازی لحظه ها را
می شمارم
ای کاش
در فرم احساسشان
جایی برای من
مانده باشد
با اینکه ساعت ها
روزها و سالهاست
از زندگی
عقب مانده ام
نیاز
می خواهم بنویسم
از یک کلمه ی سه حرفی
که نوشتنش برایم حرام است
و بدون آن
احساس گنگم
به ورطه ی نابودی کشیده می شود
می خواهم بنویسم
این بار از دل بیمارم
که برای یک هوس
برای یک بوسه ی خیس
طرحی دروغین از عشق را
در چشمان غم زده ام می کارد
می خواهم بنویسم
از نیازی انسانی
که در وجود خاکی هر موجودی
در قالب عشق متجلی می شود
و دروغ را
سرلوحه ی حقیقت می کند
سخت است
نمی دانید چقدر سخت است که با وجود زنانه ات
و تمام لطافت و ظرافتی که در جسم باریکت
شهوتی وصف ناشدنی را جلوه می دهد
تمانای یک بوسه را
در لبهایت
به قالب عشق برسانی
سخت است در روزگاری که
مرد نایاب است
و سگان هرزه مرس
با زبان های آویزان و دهان کف آلود
زن را
کشتگاه لذت کثیف خود می پندارند
و هرگز نخواهند فهمید
که در فصل بهار
پسربازی
.
.
چقدر می کیفد
توهین؟
بعد از مدت ها به توصیه ی دوست عزیزم منیج اومدم وبلاگمو آپدیت کنم و برم
ما که دیگه آبرومون همه جا رفته و همه می دونن این وبلاگ آبی مال ماست
از دوست و آشنا و غریبه!
ولی به هر حال مهم اینه که جرئت گفتن اعتقاداتمو دارم
البته اینو قبلا توی بخش نظرات یکی از دوستان بهم گفتن
حالا از نارسیسیم بازی بگذریم
یه چند روزیه برام یه سوال بزرگ پیش اومده
وقتی پیامبر اسلام به ترویج دینش مشغول شد
بت خانه ها را نابود کرد بت ها را شکست و آیات بسیاری در قرآن وجود دارد که مسلمانان را به کشتن و سربریدن کافران حکم می کند
آیا نابود کردن بت ها توهین به دین بت پرستان نیست؟
اگر قرار است هر دینی مواضع دین مخالفش را رعایت کند
یعنی محمد نباید به ایران حمله می کرد تا دین خودش را حاکم کند
خوب همان طور که اسلام بت خانه ها را نابود کرد
یک تفکر جدیدتر حرم امامان معصومش را ویران می کند
این بازی ادیان است
اگر آتئیست ها بخواهند تفکر و اعتقاد خود راتبلیغ کنند و مردم را به سوی آن هدایت کنند آیا به آنها اجازه ی این کار داده می شود؟
پس آزادی چه می شود
آوردن واژه ی دین و آزادی در کنار هم که این روزها رسانه های خبری را پر کرده است واقعا خنده آور و مضحک است
وقتی کشوری دین رسمی دارد دیگر نباید دم از آزادی بزند
آنجا که حقیقت آزاد نباشد آزادی حقیقت ندارد
برای ملت چه فرق می کند که حقیقت چیست
آنها فقط نشسته اند که زندگی را برایشان مشخص کنند
دینشان فرقی نمی کند مهم این است که مردم اطرافشان نیز همین اعتقاد را داشته باشند تا خاطرشان آسوده شود
این زندگی به چه دردی می خورد
عاشق می شوند ازدواج می کنند بچه دار می شوند و یک زندگی آرام را آرزو می کنند که البته در کشور ما آنقدر مشکلات هست که آرامش نباشد
تکرار و تکرار همه مثل هم
این آدم ها اگر بمیرند در کار دنیا هیچ تفاوتی نمی کند چون مانند آنها بسیار است
زندگی های تکراری
آدم های ترسو و همیشه خسته
این ها فقط به این درد می خورند که در خیابان شعار دهند
انرژی هسته ای حق مسلم ماست!!!
گم شده

خود را گم کرده ام
به یابنده مژدگانی یک لبخند فراموش شده
خوب می دانم هیچ کس جز او نمی تواند از این آشفتگی نجاتم دهد
چشم به راهش می مانم
گاه یادم می رود که او یک سال و پنج ماه و بیست و چهار روز است
که مرده
و من یک سال و پنج ماه و بیست و چهار روز است که خود را گم کرده ام
بدم می آید

باز هم آسمان ابری است
همه جا خاکستری
رنگ موهایم در این نور مسخره
نمی توان تشخیص داد قهوه ای تیره است یا خرمایی
حال آنکه وقتی زیر آفتاب می روم بور و روشن می شود
سرمای خشکی زیر پوستم احساس می کنم
صبح با صدای باران بیدار شدم
لعنتی شیشه ی پنجره ام را که تازه پاک کرده بودم دوباره لک کرد
همه ی زندگی فقط تکرار ملال آوری است
که ارزش های انسانی را رو به زوال می برد
لعنت به این زندگی تکراری
لعنت به این آدم های تکراری
از همه چیز بدم می آید
از عصر جمعه و صبح شنبه بدم می آید
از ماه مهر بدم می آید
از روزهای بارانی
بوسه
گریه
از عاشقی بدم می آید
از زندگی
از مرگ بدم می آید
از ربان سیاه
طعم حلوا
بوی گلاب
از سکوت قبرستان بدم می آید
از خاطرات گذشته
امید به آینده
از خودم
بدم می آید
حتی از او...
یک سوال
چرا هیچ کس برای پست محرم من نظر نذاشته؟؟؟
ترسیدید سنگ بشید![]()
از ماست که بر ماست
درود بر شما
اول درمورد نوشته پایین بگم
من نمی خوام نتیجه گیری کنم
اعلام جنگ هم نمی کنم
فقط اون چیزی رو که خوندم براتون گذاشتم
اصراری نیست که قبول کنید
فقط بخونیدش
حالا می خوام درمورد یه چیز دیگه بگم
البته می دونم خیلی دیر شده
قضیه مربوط به ولنتاین هست و ایمیل هایی که برای من اومده
با عناوینی نظیر اینکه
مهرگان و جشن های سنتی ایرانیان
عزیزان من
وقتی ما ایرانیان سالیان پیش فرهنگ و سنت خود را با دینی نظیر اسلام تعویض کردیم
وقتی زرتشت را زیر پای برهنه ی اعراب له کرده ایم
و حالا که به جای کتاب اوستا در خانه هایمان قرآن روی طاقچه می گذاریم
و تاریخ 2500 ساله ی خود را به 1300 سال بندگی فروخته ایم
وقتی از ترس انگ بی دینی و کافر بودن به حکومت اسلامی تن داده ایم
و رگ غیرت دینی خود را دست آویز خفقان سیاسی کرده ایم
مهرگان کدام است؟؟؟؟
ایران کجاست؟؟؟
جمع کنید این به ظاهر پایبندی به سنت و فرهنگ ایرانی را
مرا ننگ بسیار است که ایرانی ام
از نژاد مردمی که گذشته شان چیزی جز خرابه های زیر آب رفته نیست
بر ماست که اعیادمان نشانه ی دینمان را داشته باشد
کجای اسلام روز عشاق نهفته است؟؟*
هرچه دیدیم محرم و عزا بود**
حال که سالهاست فرهنگ و سنتمان را به هیچ فروخته ایم
باید ولنتاین را از غرب گدایی کنیم
از ماست که بر ماست
....................
* البته منکر این نمی شوم که اسلام خود عشق است!!
خواهش می کنم مرا سنگسار نکنید!!
** بله اعیاد بسیاری نیز داریم غدیر و قربان!
یاد آوری نکنید!
