بعد از کنکور می آیم
از همه ی دوستان متشکرم
الان فقط خواستم همینو بگم
فعلا...............................
روزنه
لباس عافیت از تن به در کن
بشین و ساعتی بر من نظر کن
ببین دنیا دل عاشق ندارد
کمی از بی کسی دل را خبر کن
برو از روزنی دیگر به دنیا
به آنچه نام دارد خوب و زیبا
همان دنیا که آن را آفریده
خدایی قادر و رحمان و دانا
شنیدم او خدای اولین ست
ز نور و روشنی بخش زمین ست
خدای مهربان آسمان ها
که در عالم خدایی بهترین ست
فقط دارم سوالی از تو ای دوست
که گویی زندگانی در تب اوست
خدای نور پردازد ندیدم
که خورشیدش به مغرب در هیاهوست
تو گویی در جهانی پر ز عدلی
ندیدم این عدالت را به قدری
بهشتت پیش کش باشد برایت
جهنم حاصلم؟ باشد! به حدی
بسوزان این تنم را گر توانی
تو در اسلامی و انسان نمانی
به نام بردگی زنجیر رحمت
به حکمت ایزدت در جا برانی
اگر شعرم زبانش تلخ و تیز ست
ز نفرت سر به پایم در ستیز ست
من از جهل و حماقت دردمندم
که در چشم تو این دردی عزیز ست
اگر جنس خدایت نور باشد
حقیقت از نگاهت دور باشد
ببین از جنس انسانیم و هر دم
نگاهی بر نگاهت جور باشد
بیا روزن به روزن چشم دوزیم
به دنیای سیه از عشق سوزیم
زمان نفرت و تاریکی ماست
به آزادی بیا، شب های روزیم
در باب شعر و شاعری
در دوران تحصیل همیشه آرزوی من بود که شاعران همراه شعرشون معنیش را هم منتشر کنند تا ما در مدرسه مجبور نشیم دوساعت معنی شعر بنویسیم
ولی تمام لطف شعر به ایهام و استعارات خاصشه
کسی که شعر مینویسه هدفش اینه که حرفاشو در یک قالب نهفته عرضه کنه
تا زیبایی اون به دل بشینه و از این طریق حرفش بهتر منتقل بشه و تاثیر بهتری داشته باشه
برای فهمیدن مفهوم کلی یک شعر در ابتدا باید روی شاعر شناخت کامل داشت
بعضی افراد دوست دارن مفهوم مورد نظر خودشونو از شعر دریافت کنن و این کار ایرادی نداره چون یکی از خصوصیات شعر ها اینه که هزاران معنی ازش دریافت میشه
مثلا با خوندن اشعار حافظ هر کس جای معشوق مفهوم مورد نظرشو می ذاره
ولی اگر می خوایم درک درستی از شعر داشته باشیم ، نباید خصوصیات شاعرو از شعرش دریافت کنیم
مثلا من نمی تونم با توجه به شعرای خیام بگم که اون فرد بی خدایی بوده
مطالعه در احوال اون فرد و درک خصوصیات اخلاقیش همه چیزو مشخص می کنه
البته از این نکته نباید گذشت که بعضی شاعران به صورت مشخصی اعتقادات خودشونو در شعراشون منعکس می کنند
ولی من بازم می گم که نمی شه به طور کامل اعتماد کرد
بهتره با شناخت کلی از شاعر و درک راه و منش اون شعراشو بخونید
البته اگه می خواید مفهوم مورد نظر شاعرو دریافت کنید
اینم باید بگم که بعضی از شعر برای رها کردن خودشون در عالم خیال استفاده می کنن و می تونن بدون تجربه کردن کاری از اون به زیبایی صحبت کنن
حتی میشه با شعر عواطف و احساساتیو بیان کرد که هیچ ربطی به اعتقادات شاعر
نداره و برای تخلیه ی احساسات مزاحم ، شعر جاری میشه
من برای دل خودم شعر می نویسم و جز یکی از دوستان نزدیکم کسی شعرامو نمی خونه
با اینکه دوست دارم شعرام توی خلوت خودم بمونه ولی یه بخش کوچیک یکی از شعرامو اینجا می ذارم که از لحاظ محتوا اعتقاد منو بی هیچ ابهامی بیان می کنه
تقدیم به جویندگان حقیقت
گناه من آغاز وصل خورشید است
به آسمان حقیقت نشان تردید است
کناره ی دل من رنگ بی کسی دارد
تمام حس مرا نام کفر در دید است
منم ستاره ی شب ها که رو به خاموشی
چراغ و مشعل تاریکی و فراموشی
به دست تیره ی قلبم عنان خشم زمان
گهی به زیر و گهی بر فراز مدهوشی
سکوت را به حنجره ات آشنا منما
تو گر زبان بریدن نهاده ای به قفا
مگو به راه حقیقت شکفته چو غرور
بریده گشت زبانم به حکم جور و جفا
هیچ
خیس خون در آب اما خشک
آب را خون آبه کردم باز
سر به دیوار و لگد بر بخت
هیچ گشتم کمتر از یک پوچ
پوچی ام سوغات تنهایی
روزهای بی شکیبایی
صبر باید کرد این ایام
باید اما دل برید از نام
شعله ی حسرت به قلب باده روییده
روزها را شب به آغوشش نوردیده
من ولی حیران بودن ها
دختر رویایی و مدهوش
در فراز و در فرود از شمعکی خاموش
هیچ گشتم کمتر از یک پوچ
زندگی در جای پایم رد نابودی
خنده ای بر اسم خوشنودی
در غروبم لحظه ها تکرار
سرخ، آتش، جام می سرشار
لب به لب های سیاهی
تا نفس هایم به تنگ آید از این گفتار
شهوتش افزون
و بستر خون
چهره ی نفرت به رخسارش
دست بردم در تب و حالش
بوی آغوشش
جام پر نوشش
در شروع فصل سرد کوچ
هیچ گشتم کمتر از یک پوچ

