my life

تو می دانی
این بخشی از زندگی من است
نیستی
به وجود بی وجودش یقین دارم
به آنچه نیست معتقدم
زندگی معنای خودش را دارد
آنچه من تعریفش کرده ام نیست
سراسر پوچ است و من بی گناهم
باور کنید تقصیر من نیست
تاوانش را می دهم
تاوان افشای راز حیات
هیات
حیاط
و هر چرندی که فکرش را بکنی
زندگی بر من آشکار است
خوب می شناسمش
کسی نیست مرا برای زندگی معنا کند؟
خودم نمی خواهم
نمی توانم
خسته ام
سرگیجه ی لعنتی نمی گذراد
دندان هایم درد می کنند
قلبم تیر می کشد
من حالم هیچ خوب نیست
خیلی هم افتضاح است
مردنم نمی آید
کسی نیست مرا بر زندگی تفهیم کند؟
یک زندگی پوچ تا چه حدی می تواند نفهم باشد؟
مگر من چقدر سختم؟
درک یک مشت درد نهفته و غم های سرپوشیده کاری ندارد
از تمام وجودم لذت های بی دلیل را هم تخفیف می دهم
مسلما این عمر فلاکت بار سراسر رنج و درد نبوده
چرا اینطوری نگاه می کنی؟
من هرچه باشم از تو خوشبخت ترم
اصلاح می کنم ....... هرکه باشم
چرا حرف به دهانم می گذاری؟
کی نالیده ام که بار دومم باشد
نه..... حرفم دوتا نشده....... هنوز هم زندگی پوچ است
ولی من با تمام پوچی هایش زنده ام
زنده گی می کنم
زنده گی را دوست دارم
لعنت بر این زندگی
لعنت بر همه ی جوانبش
حتی اگر جنبه ای ندارد

