انگار نه انگار
هي تكراري ها
آهنگ هاي نت برگشته ي مزاحم
اشكال اغوا كننده ي رنگارنگ
دستاني كه در غرورم فرو رفته ايد
شمع هاي سورزاننده ي بي شرم
اين جا تنها يك قبر براي من است
درون چشم هاي او
كه ديوار هايش را
ديوار هايش را
ديوانه وار دوست دارم
بر پوست ملتهب سينه ام
اين ماهيچه ي متورم خونين
قلب من است
در پنهان ترين لايه ها
خوابيده بر هم
خسته از تپیدن های مداوم
تنها اوست كه مي داند
رگ هايم چقدر شورند
وقتي زير انبوه چركين احساس
بر زبانش سر مي خورند
فقط او مي داند
جريان تشنگي هايم
در برهوت زمان
جا مانده است
و تنها
تن بکر من
در پیچیدن مداوم دست هایش
رگ هایش
به غلیان می افتد
اما
بین خودمان بماند
انگار نه انگار
حالا شما هم اینها را می دانید
شما تكراري ها
آهنگ هاي نت برگشته ي مزاحم
اشكال اغوا كننده ي رنگارنگ
دستاني كه در غرورم فرو رفته ايد
شمع هاي سورزاننده ي بي شرم
خدایی زیر بال فرشته اش
ريشه هايش با خاك عشق بازي مي كنند
ريشه هايش
مي جنبند
در هم فرو مي روند
دختري دستش روي پستانهايش
مرد خداگونه
نگاهش مي كند
لبهاي باكره اش
بر بازوان او مي خزند
به هر سمت
روي پوستش
شهدي كه شيرين است
عجيب
روزنه هاي برگ باز مي شوند
نور در ريشه هایش جاری می شود
ريشه هايش
تكان مي خورند
رويا ها در هم فرو مي روند
دست هايش
به فرم اندامي لطيف
بر هوا كشيده مي شوند
دختري خلق مي شود
سفيدي ها
در نگاهش پراکنده
مرد می گوید
این بار اول است
زبانش می گیرد
_ انگشت دختر در دهان اوست _
و دختر یکی از بال هایش را بر صورت مرد می کشد
_ خدایی زیر بال فرشته اش _

