دخترونه
de la rue
صداي كوچه ي سرد بود
در صبح يخ زده ي آبان
پاشنه ي كفش زني
كژ كژ كژ
گرد نان پستان هايش
بوي گرسنگيه آغشته در عرق
زني
در امتداد كوچه مي گذشت
با چشم هايي كه از خواب بر هم مي فشرد
و دندان هايي كه با متانت به هم مي فشرد
و بقچه ي نان را كه در آغوش به سينه مي فشرد
و لب هايش را كه از بغض
و ران هايش را كه هر چهار قدم يك بار براي تسكين مي فشرد
و تصوير آن مرد را
به بيرون از خاطراتش
فراي پستان و دندان و لب و ران مي فشرد
!! نوشته شده توسط unfaithful
| 15:22 | جمعه 2 آذر1386
•

