دخترونه
قدر یک سیب
من پرستش نمي خواهم
عشق مي خواهم
مي خواهم مرا بخواهي قدر يك سيب
بنشينم كف دستانت
به هوا پرتم كني
اوج بگيرم
و در نقطه اي كه ديگر نيرويي براي پيش رفتنم نيست
در آن يك لحظه ي ساكن شدن
چيزي درون سينه ام خالي و پر شود
كه مثل هواست
شفاف
خنك
سقوطي كه نزديك رخ دادن است
آمدني كه هيچ ماندني را نيست
مي شناختمت
از همان نگاه اول
سبك دور شدنت را
شيوه ي فراموش كردنت را
و نبودنت
وقتي كه مي آيم اين پايين
و سخت بر زمين مي خورم
درست در مكاني كه
ساعتي پيش
نرد عشق مي باختيم

!! نوشته شده توسط unfaithful
| 13:14 | جمعه 3 اسفند1386
•

